تبلیغات
˙·٠•●♥ دیدنیهای روز ♥●•٠·˙



دیگر از دست خودم هم خسته ام

از سکوت این مرگ مبهم خسته ام

مرده ها گفتند مرگ آسایش است

من ولی حالا که مرده ام خسته ام

 

آه بردارید از رویم نقاب

من دگر از اسم آدم خسته ام

از تمام حرف ها که می زنید

از همین لفظ "نخور غم" خسته ام

 

این که باید یش چشمان شما

تا ابد محتاج باشم خسته ام

این شما این ذره های آخرم

من که دیگر از خودم هم خسته ام


+ نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 10:35 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |