تبلیغات
˙·٠•●♥ دیدنیهای روز ♥●•٠·˙



بیهوده نتاز      
                    
 
                                               مقصد خاک است ......         !!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند 1389 ساعت 07:39 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم

میام تو بین الحرمین برات می میرم

 

مجنونم و خوب میدونی لیلی پرستم

سوی تموم دلبرا پای تو هستم

 

اگه میخوای منم بشم گوهر و الماس

دست منو خودت بذار تو دست عباس

 

کسی ندیده روی نی سر بریده

سلطان رو زیر دست و پا کسی ندیده

 

تو رو دیدم رو نیزه سر نیزه تو بودی

تو رو دیدم به صحرا شکسته پر تو بودی

 

کسی ندیده روی نی سر بریده

سلطان رو زیر دست و پا کسی ندیده

 

دلم میخواد اسم تو رو بگم همیشه

کنجم کنی تو حرمت نگو نمیشه

 

هزار تا یوسف نداره حسن چشاتو

هزار تا مجنون میخره ناز نگاتو

 


+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت 1392 ساعت 10:07 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد*

دگر كسی به زیر تازیانه ها نمی مرد

 

چون كمر بهر طواف عشق بست

در طواف اولش افتاد دست

 

دور دوم بر مزار پیكرش

از بغل افتاد دست دیگرش

*

دور سوم خون به جای اشك  ریخت

تیر دشمن آمدو بر مشك خورد

 

دور چهارم داشت عزم ترك نهر

كرد پیش تیر چشمش را سپر

*

دور پنجم از عمود آهنین

گشت سرو قامتش نقش زمین

 

شد سراپا چشم زخم و پیكرش

دید زهرا را به بالای سرش

 

با زبان حال می گفتش بتول

آفرین عباس من حجت قبول

 

علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد

دگر كسی به زیر تازیانه ها نمی مرد...


+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت 1392 ساعت 09:59 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |




چه حالی داره ای خدا

سینه زدن تو کربلا

غسل زیارت از فرات

نگاه به گنبد طلا

کربلا عشقت منو

دیوونه کرد

از تو چه پنهون آقا جون

دیگه امیدی ندارم

عمرم کفاف بده بیام

سر رو ضریحت بذارم

میگن نمیدونی چقدر

قشنگه بین الحرمین

دور تا دورش نخلای سبز

صفا میدن به عالمین

کربلا عشقت منو

دیوونه کرد

زندگی و حیات من

بدون تو جهنمه

خاطرخواتم دیوونتم

دوست دارم یه عالمه

داد میزنم دیوونتم

تا در رو روم وا بکنی

دیوونتو ببینی و فکری به حال ما کنی

همه میگن دیوونه ها آواره و در به درن

شبا اسیر روضه و از غم تو بی صبرن

کربلا عشقت منو دیوونه کرد

گریه برای بچه هات

برای من توشه شده

این قدر برات سینه زدم

دلم یه شش گوشه شده

گمان کنم  دشمنان خیز

به کام من زبان

ز دور بسکه با سرت

سر اشاره می کنند

سر تو را به روی نی

هر چه نظاره می کنم

سیر نمی شود دلم

نگه دوباره می کنم

به دختران خود بگو

که گوشواره ها چه شد

گریه به گوشواره نه

به گوش پاره ها چه شد

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت 1392 ساعت 09:55 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



بر اساس آخرین مستندات سازمان حفاظت محیط زیست، طی سه دهه اخیر استانهای گلستان با ۲۷ درصد، گیلان، ۲۲ درصد و مازندران ۲۱ درصد كاهش مساحت جنگل روبه‌رو بوده‌اند.

بر پایه این گزارش، مساحت جنگلهای استان مازندران در سالهای ۱۹۷۴-۱۹۷۵ حدود یك میلیون و ۳۳۰ هزار هكتار بوده كه این رقم در سالهای ۱۹۸۸-۱۹۸۹ به حدود یك میلیون و ۲۵۶ هزار هكتار و در سالهای ۲۰۰۱-۲۰۰۲ به یك میلیون و ۵۵ هزار هكتار رسیده است.

آمارهای موجود نشان می‌دهد استانهای گلستان با ۲۱ درصد، مازندران ۱۶ درصد و گیلان ۵/۴ درصد كاهش مساحت جنگلهای خود طی ۲ دهه اخیر مواجه بوده‌اند كه در این مدت بیشترین كاهش مساحت جنگلهای شمال كشور به ترتیب در استانهای مازندران با ۲۰۱ هزار هكتار، گیلان ۱۳۴ هزار هكتار و گلستان ۹۵ هزار هكتار صورت گرفته است. 

طی ۳ دهه اخیر نیز به ترتیب استانهای مازندران با ۲۷۵ هزار هكتار، گیلان، ۱۸۲ هزار هكتار و گلستان ۱۳۱ هزار هكتار كاهش مساحت جنگلهای خود رو به رو بوده‌اند.

بنا بر آمار رسمی، از سال 1377 تا 1389 در جنگل‌ها و مراتع شمال كشور سه هزارو 215 فقره آتش‌سوزی رخ داد كه منجر به تخریب 15 هزار و هشت هكتار از عرصه‌های منابع طبیعی كشور شد.

31 درصد این تخریب‌ها، یعنی چهارهزارو 707 هكتار فقط در سال 1389 روی داد كه سه هزارو 575 هكتار آن در استان گلستان بود. این درحالی است كه در سال 1388 مجموع مساحت جنگل‌ها و مراتع آسیب دیده از آتش‌سوزی 5/400 هكتار یعنی نزدیك به یك دوازدهم سال 1389 بود.


با وجود این اظهار نظرها، مسئولان دولتی هنوز در بیان علت آتش سوزیها نیز با كارشناسان مستقل اختلاف دارند. به طور مثال، فرمانده یگان حفاظت جنگل‌ها گفته آمار آتش سوزی جنگل‌ها در11ماه سال90 نسبت به مدت مشابه سال گذشته 100درصد افزایش یافته است كه علت آن افزایش پوشش گیاهی و مطلوب بودن میزان بارش فصل بهار بوده است.

كارشناسان برآورد كرده اند در صورتی كه روند تخریب جنگلها به شكل فعلی ادامه یابد، تا 50 سال دیگر، نقطه سبزی در ایران نخواهد ماند. آنها می گویند باید عزمی ملی برای حفاظت از این منابع خداداد در مسئولان و مردم به وجود بیاید تا فردا فرزندان این سرزمین، فقط جنگلها را در عكسهای یادگاری نبینند.



+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 06:10 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |






in linko bara Dl Copy karde o dar moror gare khod gharar dahid


 http://dlmusic5.in/Data/Single/1.90/Mehdi%20Ahmadvand%20-%20Tanham%20Nazar/Mehdi%20Ahmadvand%20-%20Tanham%20Nazar%20%5B128%5D.mp3


+ نوشته شده در جمعه 9 دی 1390 ساعت 10:03 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



عکس گرفته شده ی زیر با نام “The Brown Lady” معروف ترین و معتبرترین عکس گرفته شده از یک خانم روح در دنیاست.

تصویر روح مربوط به یک خانم انگلیسی به نام “Lady Dorothy Townshend” است.

این خانم همسر آقای “Charles Townshend” در نورفلوک انگلستان، در اوایل سال 1700 بود.

مرگ او مربوط به سال 1726 میلادی است. روح او یک بار در اوایل سال

1800 توسط شاه “George IV” انگلستان و بار دیگر در سال 1835 توسط “Colonel Loftus”

که برای تعطیلات کریسمس به آن منطقه رفته بود دیده شد.






این عکس معروف در سپتامبر 1936 توسط “Captain Provand” و “Indre Shira” دو عکاسی که مامور گرفتن

عکس از “Raynham Hall” برای مجله ی “Country Life” بودند، گرفته شده است
__________________
سلامِ مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود
بپرس
چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 02:17 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



اگر گناه وزن داشت   ؛  

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

 

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ..
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 28 تیر 1390 ساعت 06:29 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



خانم ناهید نوری :

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا
شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را
 مساوی تر از سهم من آفرید

پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :

به ‌نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست
 نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز
 نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید
جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت
و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات
نشسته مداوم تو را در کمین !


+ نوشته شده در سه شنبه 7 تیر 1390 ساعت 06:34 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



در یک روز سرد و مرطوب زمستانی، حلزونی از درخت گیلاسی بالا می رفت. پرندگانی که روی درخت مجاور نشسته بودند، او را به استهزا گرفتند. یکی از آن ها با صدای بلند گفت: 

  ای حیوان زبان بسته کجا می روی؟ دیگری فریاد زد: چرا از آن درخت بالا می روی؟ و بعد همهمه ای شد و هر یک از پرندگان شروع کردند به مسخره کردن حلزون! و همه به اتفاق نظر گفتند: مطمئن باش که آن بالا خبری از گیلاس نیست. 

 حلزون با آرامش پاسخ داد: زمانی که من به بالای درخت برسم، چندتایی گیلاس پیدا خواهد شد.

چینی ها ضرب المثل جالبی دارند که می گوید: 

  فقیر از لقمه ای به لقمه ای دیگر فکر می کند، و کارگر از روزی به روز دیگر، کارمند از سالی به سال دیگر می اندیشد و فرمانروا به ۱۰ سال بعد، ولی امپراتور به یک قرن آینده می اندیشد!


+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ساعت 06:11 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



39 عکس زیبای love و عاشقانه برای علاقه مندان در گرافیک و رزولویشن های بالا برای

پس زمینه کامپیوتر آماده ی دانلود کرده ایم . به طور حتم مورد استفاده خیلی از دوستان قرار

خوهد گرفت. امیدواریم از این عکس های تهیه شده توسط سایت فوردانلودز . آی آر نهایت لذت را

ببرید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 ساعت 03:37 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر

ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی

ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می

ندازه تو بغل زنها و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .

به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو

به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم .

به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش .

هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده .

دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .

سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی

مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با

بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می

شه(نکته کنکوری) .

شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب

بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته

: Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... (این قسمت حذف شده و تو کنکور

نمیاد)

دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش

سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی

پیتی  ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور

نمیاد

هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن .

وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد

می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت

رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مشکوک . فکر

می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا

موهاشو "فر شیش ماهه" می کنه یا "گلت" می زنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام .

دخترکش شد اروای عمه اش.


girl.gif

نتیجه ی تیکه انداختن به دخترا


 


+ نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 ساعت 07:55 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



محبت شدیدی که سابقا نسبت به تو ابراز میکردم
دروغی وبی اساس بود و درحقیقت نفرت من به تو
روز به روز بیشترمی شود و هر چقدر تورا بیشتر می شناسم
پستی تو در نظرم آشکارتر می گردد و
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم وهیچگاه فکر نکرده و نخواهم کرد که
شریک در زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهای که اخیرا من با تو کرده ام
طبیعت وذات نا مهربانت را نمایان ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت وتند خوی تو مرا بد بخت خواهد کرد و
اگر ازدواج ما سر بگیرد مسلما تمامی عمر خود را با تو
به پریشانی وبدبختی خواهم گذراند وبدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی خواهم گذراند و در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو عشق نخواهد ورزید و نفرت من وکینه من پیوسته
متوجه توست واین نکته که باید بخاطر داشته باشی وبدانی
آنچه را که گفتم شوخی نیست وبدان که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم وچقدرناراحت میشوم که اگر
بازهم درصدد دوستی با من باشی وبا نفرت از تو میخواهم
از پاسخ دادن به این نامه خوداری کنی زیرا نامه های تو سرا پا
تظاهر ودروغ است ونمی توان گفت که دارای لطف وصمیمیت
صفاو مهربانی است

عزیزم حالا اگر میخواهی به عشق واقعی من پی ببری

این نامه را یک خط در میان بخوان ........

+ نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 ساعت 02:24 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



سلام دوستان

مدتها پیش دنبال تعاریف کاملی از این دو احساس میگشتم که

به مطلبی برخورد کردم که دکتر علی شریعتی این مقایسه

 رو خیلی روشن مورد بررسی قرار دادن که قسمتی ازین تعریف

 رو براتون گذاشتم ، امیدوارم که بدردتون بخوره :

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد ...

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

+ نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت 1390 ساعت 05:55 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



چیزی نمی‌تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می‌فهممت ، باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه....


+ نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت 1390 ساعت 05:46 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |




کم زندگی مرانمایش بدهید                                               
                                تابوت برای من سفارش بدهید

بایدبروم گورخودم رابکنم                                                   

                                لطفا دو سه سطرمرگ را کش بدهید


+ نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 01:00 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |




سرنوشت ننوشت...

گر نوشت٬بد نوشت...

اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت.


+ نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 12:55 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



مرا با لباس عشق در خاک گذارید    :

تا بفهمد تا آخرین لحظه زندگی رنگ عشق او به تن داشتم.......

چشمان مرا باز گذارید     :

تا در یابدچشم در راه نگاه زیبای او بود تا لحظه مرگ..........

دستان مرا باز گذارید      :

تا ببیند تا آخرین نفس تشنه آغوش گرم او بودم.....


+ نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 12:53 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



دیگر از دست خودم هم خسته ام

از سکوت این مرگ مبهم خسته ام

مرده ها گفتند مرگ آسایش است

من ولی حالا که مرده ام خسته ام

 

آه بردارید از رویم نقاب

من دگر از اسم آدم خسته ام

از تمام حرف ها که می زنید

از همین لفظ "نخور غم" خسته ام

 

این که باید یش چشمان شما

تا ابد محتاج باشم خسته ام

این شما این ذره های آخرم

من که دیگر از خودم هم خسته ام


+ نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 11:35 ق.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |



شروع             

قل

هو

اله

احد

اله

صمد

لم

یلد

هو

اله

احد

اله

صمد

لم

یلد

ولم

اله

احد

اله

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

احد

اله

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

اله

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

له

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

له

کفواٌ

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

له

کفواٌ

احد

                                                                                        پایان
 
در جدول بالا اگر از نقطه شروع  به  صورت افقی به جلو یا عمودی به پائین حرکت کنید (مسیر دلخواه ) تا به پایان برسید سوره   قل هواله رابه طور کامل خواهید داشت .بعنوان مثال من یک حالت را بارنگ دیگری مشخص کرده ام .
+ نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 ساعت 07:20 ب.ظ توسط سید مجتبی كیانژاد نظرات |